الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

249

الغدير ( فارسي )

برداشتم . پنداشته اى من در كنار تو به جنگ خواهم پرداخت ؟ ! ( 1 ) 52 - امام حسين ( ع ) به معاويه مىنويسد : « . . . نامه ات رسيد . نوشته اى به تو گزارش داده‌اند كارهائى كرده‌ام كه تو گمان نمىكرده اى انجام بدهم ، و به كارهاى خوب فقط خداى متعال است كه انسان را رهنمون و رهبر مىشود و توفيق انجامش را مىدهد . در بارهء اين كه نوشته اى در بارهء من به تو گزارشهائى رسيده ، بايد بگويم : آنها را خبر چينان زبانباز و جاسوس منشى برايت خبر آورده‌اند كه ميان متحدان تفرقه مىاندازند ، و جامعه را از هم مىپاشند ، و آن گمراهان از دين برگشته دروغ گفته‌اند . من از پى جنگ و نقض عهد يا مخالفت برنخاسته‌ام ، بلكه از خدا از اين مىترسم كه تو و حزب از دين برگشته و ناپايبند به احكام و ستمگر تو ، همان حزب ستمكار و دوستدار شيطان مطرود دست به جنگ و نقض پيمان بزنيد . مگر تو نبودى كه « حجر » و ياران عابد و سر به راه حق سپرده اش را كشتى ، همانان را كه از بروز بدعت نگران و بيتاب مىگشتند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند ؟ ! آنان را پس از تعهدات محكم و تضمينهاى مطمئن ، به طرز ظالمانه و تجاوز كارانه كشتى ، در برابر خدا گستاخى ورزيدى و عهدى را كه در برابرش ، با او بسته بودى به چيزى نشمردى . مگر تو قاتل « عمرو بن حمق » نيستى ، همان كه از كثرت عبادت صورت و پيشانيش پينه بسته و نقش برداشته بود ، او را پس از تعهدات و تصميمهائى كشتى كه اگر به حصارى گشتگان داده مىشد از كوهساران به زير مىآمدند ؟ ! مگر تو نيستى كه زياد را در دورهء اسلام ، با خويشتن منسوب گردانيدى و ادعا كردى پسر ابو سفيان است - حال آنكه رسول خدا ( ص ) فرمان صادر كرده كه فرزند متعلق به بستر ( و مادر ) است و مرد زناكار را سنگ پاداش است ؟ ! آنگاه او را بر مسلمانان مسلط ساختى تا بكشدشان و دست و پايشان را قطع كند و بر تنهء درخت به دار آويزدشان ؟ ! پناه بر خدا اى معاويه ! گوئى تو از اين امت نيستى و ايشان از تو نيستند .

--> ( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 6 .